عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

259

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

تو ميخواستى با اين تقاضاهاى عجيب مرا مفتضح كنى ؟ كنيزك مجروح گشته مدّتى در بستر بسر برد و بعضى گفته‌اند در اثر سقوط و پاهاى شتر هلاكت يافت . چون منذر از قضايا مطّلع شد دعاى خير دربارهء بهرام كرده امر داد كه صورت بهرام و چنگ زن و شتر و غزال را در چند مجلس در يكى از تالارهاى خورنق بر ديوار مرتسم سازند . فرداى آن روز منذر خواست بمعيّت بهرام به شكار رود بهرام بر اسب عربىاى كه منذر به او داده بود سوار شد در طىّ راه با همراهان بگلّه‌اى گورخر مصادف شدند چون بهرام نزديك شد دفعة شيرى بر يكى از گوران پريده پنجه‌هاى خود را در بدن حيوان فروبرد بهرام تيرى بجانب شير افكند كه از پشت او گذشته از شكم گور بيرون شد و راست در زمين نشست و شير و گور هردو هلاك شدند منذر گفت : اگر اين منظره را به چشم نديده بودم و كسى آن را براى من نقل كرده بود محقّقا باور نميكردم . و اين منظره را امر كرد در كنار منظرهء چنگ‌زن و غزالان بسازند و بعلّت همين حادثه است كه ميگويند بهرام مشهور به بهرام گور شد . بهرام اين روز را با منذر به شكار گذرانيد و نمايشات عجيبى داد كه او را بسيار پسند آمد و بيش از پيش مشاهدهء اين مناظر منذر را باعزاز و اكرام او واداشت . رفتن بهرام گور بنزد پدرش يزدگرد اثيم و مراجعتش نزد منذر پس بهرام از منذر رخصت طلبيد كه به خدمت پدر رسيده بافتخار زيارت او نائل آيد و اظهار عبوديّت كرده با درباريان ملاقاتى به عمل آورد . منذر او را گفت : اى شاهزاده من به هيچ چيز جز آنچه ترا خشنود كند مسرور نميشوم و جز امتثال امر تو آرزوئى ندارم ولى اعليحضرت پدرت همچنانكه تو نيز مسبوقى بقدرى بيرحم و خشن است كه در حال خشم و غضب ابدا تميزى بين خويش و بيگانه نميدهد و من ميترسم كه تو از رفتن بدربار او پشيمان شوى و از اخلاق خشك و خشن و سختى او چيزى غير از آنچه انتظار دارى نصيبت شود بهرام كه مايل بملاقات پدر بود قول منذر را كار نسبت و منذر با طمطراق و دبدبهء تمام او را نزد پدرش فرستاد .